پایتخت معنوی جهان اسلام

پایتخت معنوی جهان اسلام

سامانه فیش های تبلیغی ما
پایتخت معنوی جهان اسلام

پایتخت معنوی جهان اسلام

سامانه فیش های تبلیغی ما

نقل حدیث

اشعب بن جابر، بسیار شوخ و لطیفه گو بود. وقتى پیر شد، او را ملامت کردند که: «تو دیگر پیر شدی و وقت هزل گوئى و شوخى کردن تو گذشته است. حال دیگر نوبت توبه و انابه است. در این آخر عمر، مدتى هم مشغول شنیدن وعظ و حدیث باش.»
گفت: «به وَاللّه من حدیث هم شنیده ‏ام.» گفتند: «اگر راست مى‏گویى، حدیثى نقل کن». گفت: «نافع بن بُدَیل از رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله برایم نقل کرد که دو خصلت پسندیده است که در هر کس باشد، سعادت دنیا و آخرت نصیب او مى‏گردد».
اهل مجلس که خیلى خوششان آمده بود، شروع به «به‏ به» و «چه چه» کردند و به او احسنت و آفرین گفتند؛ سپس از او خواستند که ادامه حدیث را نقل کند. اشعب گفت: «یکى از خصلتها را نافع فراموش کرده بود و دیگرى را من از یاد برده ‏ام.»


لطائف الطوائف، ص262.

پیامبر زن

در زمان خلافت الواثق باللّه، زنى را به جرم ادعاى نبوّت، دستگیر کردند و به نزد خلیفه بردند. خلیفه پرسید: «آیا تو قبول دارى که محمّد بن عبدالله صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله پیامبر و فرستاده خداست؟» گفت: «بله». خلیفه گفت: «مگر ایشان نفرموده ‏اند که لا نَبِىَّ بَعْدى».

زن گفت: «آرى، ولى ایشان نگفتند: لا نَبِیةَ بَعْدى».


ریاض الحکایات، ص124


آموزش عربی

شخصی پس از چند سال اقامت در عربستان، به شهر و دیار خود بازگشت. اقوام و نزدیکانش به دیدن او آمدند و از او پرسیدند: «در این چند سالی که در آنجا بودی، عربی را خوب یاد گرفتی؟». گفت: «آری».
پرسیدند: «در عربی به شتر چه می‌گویند؟» گفت: «چرا از آن گنده گنده‌ها سؤال می‌کنید؟ از چیزهای کوچکتر بپرسید‌» گفتند: «به خرگوش چه می‌گویند؟» گفت: «گفتم کوچک، ولی نه اینقدر کوچک. از این وسط مسطها بپرسید‌» پرسیدند: «به بز چه می‌گویند؟» گفت: «خود بز را نمی‌دانم. ولی به بچه‌اش یک چیزی می‌گفتند.‌»