مورچه ى نرى عاشق مورچه ى ماده اى شد، مورچه ى ماده گفت: مهر من آن است که این کوهِ خاک را از جلوى من بردارى و به جاى دیگرى ببرى، گفت باشد، مىبرم، همین که مشغول حمل خاکها شد مورچه ى سومّى آمد و از جریان با خبر شد و گفت: مگر تو این مقدار عمر دارى که چنین شرطى را قبول کردى؟
مورچه ى عاشق گفت: دوست عزیزم مىدانم که مرا این اندازه مهلت و عمر نیست؛ ولى به این خوشم که در طریق وصال محبوب و معشوقم هستم، به عشق او کار مىکنم، و اگر هم بمیریم در راه عشق محبوبم جان داده ام.
الف) هنگام تجرد: شاخ شمشاد
ب) به هنگام ازدواج: شاه داماد
ج) عیال وارى: شاخ نبات (ولى چه شاخه نباتى که گاهى از زهر مار هم تلختر مىشود).