پایتخت معنوی جهان اسلام

پایتخت معنوی جهان اسلام

سامانه فیش های تبلیغی ما
پایتخت معنوی جهان اسلام

پایتخت معنوی جهان اسلام

سامانه فیش های تبلیغی ما

حاضر جوابی فقیر در برابر توانگر

شخص فقیری وارد مجلسی شد و نزدیک  توانگری (ثروتمندی) نشست. توانگر که از نشستن او در نزدیکش ناراحت شده بود با ترش رویی خطاب به فقیر گفت: میان تو و خر چقدر فرق است؟ فقیر فورا گفت: یک وجب (اشاره به آن که فاصله اش با توانگر بیش از یک وجب نبود) توانگر از این جواب سکوت کرد و سر افکنده شد

بیا برای خدا بدویم !!!!!!!

نقل شده است که: اربابی غلام خود را به دنبال دزد فرستاد. غلام پس از مدتی دویدن به دنبال دزد، دست خالی برگشت. ارباب پرسید: چرا دزد را نگرفتی؟  غلام گفت: آخر او برای خودش می‌دوید، اما من برای شما می‌دویدم! کاش ما از آنها نباشیم که برای خودشان بهتر می‌دوند، تا برای خدا و دین خدا.

داستان آخر سال 1391

داستان آخر سالی رو گوش کنید !!!!!!!!!!!!!

نزدیک آخر سال بود  همه  در تکا پو و خرید  اما هر کس چیزی به بازار می آورد  و می فروخت  اما همه لباس نو نمی خریدن   برخی  دنبال داروهای گران قیمتی بودن که زندگیشون به آن بستگی داشت   در این ما بین شیطان  هم به فکر افتاد آخر سال به  مال زیادی نیاز داره  لذا تصمیم گرفت اموالش رو به حراج بزاره    

 

به همین خاطر  اعلان عمومی کرد  قصد دارد وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.

 

این خبر بسرعت دهان به دهان، موبایل به موبایل، اس‏ام‏اس به اس‏ام‏اس، خبرگزاری به خبرگزاری و  وبلاگ به وبلاگ منتشر شد و تیتر اول روزنامه‏ها را به خود اختصاص داد.

 

بالاخره در حالی که طاقت مجموعه‏بازان و کلکسیون‏داران و عتیقه‏فروشان طاق شده بود، روز حراج فرا رسید و ابلیس ابزارهای خود را با زرق و برق فراوان و به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت.

 

این وسایل شامل "خودپرستی"، "دروغ"، "شهوت"، "نفرت"، "تهمت"، "غیبت"، "خشم"، "آز"، "حسادت"، "قدرت‌طلبی" و دیگر شرارت‌ها بود.

 

حراج شروع شد و چوب حراج به هر یک از وسایل که خورد به قیمت خوبی فروش رفت!

 

اما در میان آنها، یک وسیله که بسیار کهنه و قدیمی بود، قیمت بالایی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. چک و چونه هم فایده‏ای نداشت.

 

بالاخره یکی از شرکت‏کنندگان در حراج از او پرسید: «چرا این وسیله اینقدر گرانقیمت است»؟

 

شیطان پاسخ داد: «چون مؤثرترین وسیله من است».

 

مجری حراج در حالی که از تعجب چکش حراج را می‏جوید پرسید: «یعنی از دروغ و خیانت هم مؤثرتر است»؟

 

یکی از شرکت‏کنندگان با بی‏صبری پرسید: «نام این وسیله چیست»؟

 

ابلیس بادی به غبغب انداخت و گفت: «نام آن ناامیدی و افسردگی ا‌ست. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم به او هر چه می‌خواهم دستور بدهم، و او بلافاصله و بی‏چون چرا انجام بدهد. ».

 

آن مرد با حیرت گفت: «چرا اینقدر کهنه است»؟

 

شیطان با لبخندی مرموز پاسخ داد: «من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به کار برده‌ام و در بسیاری مواقع نتیجه گرفته‏ام؛ به همین دلیل این قدر کهنه است. بله، این وسیله کهنه است ولی ناکارآمد نیست».