سلام به تو دوست عزیزم منو بخون
شاید !!!!!!!!
اگر کسانی که از من روی گردان هستند بدانند که چگونه من مشتاقانه در انتظار باز گشت و توبه ی آنها هستم ، هر آیینه از شوق من ، مرگ را به آغوش میکشند و بند ، بندشان از هم گسیخته میشود حضرت دوست جل جلاله
در کوچه های زمان قدم میزنم ، مردم در هیجان خاصی به سر میبرند رفتارشان برایم عجیب است . دارند چکار میکنند ؟ حس کنجکاوی باعث میشود که داد بزنم : آقا !!خانوم !! چه خبر است ؟ چرا به درهای زندگی دنیوی قفل میزنید ؟
مگر میخواهید کجا بروید ؟ یک نفر بر میگردد تا جواب سئوالم را بدهد . با صدای خسته ای میگوید : از زندگی پر تکرار دنیا خسته شده ام . آنقدر کار کرده ام که تبدیل شده ام به یک ماشین . روحم غمگین شده است باید جایی بروم که از این اندوه رها شوم مدتها ست دلم یک عبادت شیرین میخواهد که خودم باشم و خدا ؛ دور از مشکلات مادی ، دور از صدای ماشینهائی که مقصدشان فقط دنیاست . دور از صفهای طولانیه ی خوراک و پوشاک و خلاصه میخواهم بروم اعتکاف .... التماس دعا