X
تبلیغات
رایتل

پایتخت جهان اسلام

سامانه جامع ثبت فیش های تبلیغی

  • مؤمن، مؤمن واقعى نیست، مگر آن که سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر کردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.(حضرت امام رضا علیه السلام)
  • پنهان کننده کار نیک [پاداشش] برابر هفتاد حسنه است، و آشکارکننده کار بد سرافکنده است، و پنهان کننده کار بد آمرزیده است. (حضرت امام رضا علیه السلام)
  • قل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این که ده خصلت را دارا باشد:1ـ از او امید خیر باشد. 2ـ از بدى او در امان باشند. 3ـ خیر اندک دیگرى را بسیار شمارد. 4ـ خیر بسیار خود را اندک شمارد. 5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7ـ فقر در راه خدایش از توانگرى محبوبتر باشد. 8ـ خوارى در راه خدایش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد. 9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد. 10ـ سپس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شد: چیست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز این که بگوید او از من بهتر و پرهیزکارتر است.(حضرت امام رضا علیه السلام)

دفاع از مالک اشتر

پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏15 ؛ ص513

443 وقد جاءه نعی الأشتر رحمه اللَّه: مَالِکٌ وَ مَا مَالِکٌ! وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلًا لَکَانَ فِنْداً، وَ لَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً، لَایَرْتَقِیهِ الْحَافِرُ، وَ لَایُوفِی عَلَیْهِ الطَّائِرُ.

هنگامى که خبر شهادت مالک اشتر رحمه الله به امام علیه السلام رسید،
امام علیه السلام‏ درباره او چنین‏ فرمود:
مالک، اما چه مالکى! به خدا سوگند اگر کوه بود یکتا بود و اگر سنگ بود سرسخت و محکم بود. هیچ مرکبى نمى‏توانست از کوهسار وجودش بالا رود و هیچ پرنده‏اى به قله آن راه نمى‏یافت.
پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏15، ص: 514
مرحوم سید رضى مى‏افزاید: «واژه فِند (بر وزن هند) به معناى کوه یکه و تنهاست»؛ (
قال الرضىُّ: و الفِندُ: المُنفَرِد من الجِبال‏
).
پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏15، ص: 515
شرح و تفسیر مالک، بزرگمرد نستوه‏
هنگامى که خبر شهادت مالک اشتر رحمه الله به امام علیه السلام رسید درباره او چنین فرمود:
«مالک اما چه مالکى! به خدا سوگند اگر کوه بود یکتا بود و اگر سنگ بود سرسخت و محکم بود. هیچ مرکبى نمى‏توانست از کوهسار وجودش بالا رود و هیچ پرنده‏اى به قله آن راه نمى‏یافت»؛ (
وَقد جاءه نَعیُ الأشتَرِ رحِمهُ اللَّه: مَالِکٌ وَمَا مَالِکٌ! وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلًا لَکَانَ فِنْداً، وَ لَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً، لَایَرْتَقِیهِ الْحَافِرُ، وَ لَایُوفِی عَلَیْهِ الطَّائِرُ
). امام علیه السلام در این توصیف فشرده و پرمعنا درباره شخصیت مالک سنگ تمام گذاشته است. از یک طرف او را به کوه بى‏نظیرى تشبیه مى کند که هیچ انسان و پرنده‏اى نمى‏تواند به قله آن برسد و از سوى دیگر او را به سنگ محکمى تشبیه مى‏نماید که در برابر حوادث بسیار مقاوم است.
در واقع دو وصف مهم در این عبارت درباره مالک بیان شده است: یکى اوج افکار بلند و همت عالى او و دیگر استقامت و پایدارى‏اش در برابر دشمنان و مالک در طول عمر خود که در صحنه‏هاى مختلفى ظاهر شد هر دو معنا را به اثبات رساند.
«نَعْى» (بر وزن سعى) به معناى خبر فوت انسانى است و ناعى به کسى گفته مى‏شود که خبر مرگ شخصى را به دیگران برساند.
پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏15، ص: 516
«فِند» (بر وزن هند) همان‏گونه که در تفسیر مرحوم سید رضى آمده بود به معناى کوه یکه و تنهاست و به‏کار بردن این تعبیر درباره مالک اشتر به این معناست که او در میان اصحاب و یاران بزرگ على علیه السلام ازنظر عظمت، یکتا و تنها بود.
«صَلد» (بر وزن فرد) به معناى سنگ صاف و محکم است و مُصَلّد به آنچه آب در آن نفوذ نکند و آن را متلاشى نسازد اطلاق شده است.
«حافر» در اصل به معناى سُم است و به حیواناتى که تک‏سم هستند مانند اسب و قاطر، حافر نیز اطلاق مى‏شود. به این مناسبت که پاى آن‏ها زمین را حفر مى‏کند و لذا اسم فاعل از ماده حفر بر آن اطلاق شده است و در عبارت حکیمانه امام علیه السلام به معناى مرکب است به قرینه جمله «لا یرتقیه» و همچنین تقابل با طائر.
«یرتقیه» از ماده «رقى» (بر وزن نهى) به معناى بالا رفتن است.
«یوفِى» از ماده «وفا» گرفته شده و در این‏جا به معناى بالا رفتن در حد اعلى است.
زندگى پرافتخار مالک اشتر نیز شاهد بر این گفتار امام علیه السلام است. فکر او به اندازه‏اى بلند بود که غیر از امام و پیشواى خود و مصالح مسلمین کسى یا چیزى را به رسمیت نمى‏شناخت و استقامت او در حدى بود که در برابر هیچ دشمنى سر تسلیم فرود نیاورد و به‏خصوص امتحان خود را در جنگ صفین پس داد که اگر فتنه‏گران مانع نشده بودند کار لشکر شام و معاویه را یکسره کرده بود.
امام علیه السلام در موارد دیگرى از نهج‏البلاغه ازجمله در نامه سیزدهم نیز به مدح و بیان منزلت او پرداخته به هنگامى که به او مأموریتى در لشکر صفین مى‏دهد، درباره او مى‏گوید: او کسى است که سستى در عزمش راه ندارد و بیم لغزش در او نمى‏رود. در جایى که سرعت لازم است کندى نخواهد کرد و در آن‏جا که ملایمت لازم است سرعت و شتاب به خرج نمى‏دهد؛ «
فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَایخَافُ وَهْنُهُ‏
پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏15، ص: 517
وَ لَاسَقْطَتُهُ وَ لَابُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْرَاعُ إِلَیهِ أَحْزَمُ وَ لَاإِسْرَاعُهُ إِلَى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ‏
».
و هنگامى که ولایت کشور مصر را به دست مالک سپرد در نامه‏اى به مردم آن کشور مرقوم داشت: بعد از حمد و ثناى الهى، من یکى از بندگان خاص خدا را به‏سوى شما فرستادم؛ کسى که به‏هنگام خوف و خطر خواب به چشم او راه نمى‏یابد و در ساعات ترس و وحشت از دشمن نمى‏هراسد و فرار نمى‏کند. در برابر بدکاران از شعله آتش سوزنده‏تر است و او مالک بن حارث از طایفه مذحج است؛ «
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَیکُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَاینَامُ أَیامَ الْخَوْفِ وَ لَاینْکُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِیقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِکُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ‏
». نکته مالک اشتر، مرد بسیار شجاع و پرافتخار
درباره شخصیت مالک اشتر و فضایل او بحث‏هاى فراوانى در کتب تاریخ و حدیث آمده که نقل همه آن‏ها در این‏جا به طول مى‏انجامد. تنها به چند نکته قناعت مى‏کنیم:
نخست این‏که آنچه امام علیه السلام در مدح و بیان اوصاف او فرموده درباره هیچ‏یک از اصحاب و یارانش بیان نکرده است ازجمله هنگامى که خبر شهادت او به امام علیه السلام رسید فوق‏العاده ناراحت شد و کلماتى در مدح اشتر بیان کرد ازجمله فرمود: «
لقد کانَ لى کما کنتُ لرسولِ اللَّه صلى الله علیه و آله‏
؛ مالک براى من همچون من براى رسول خدا صلى الله علیه و آله بود».
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز در کلام معروفش درباره ابوذر اشاره سربسته‏اى به فضیلت‏
پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏15، ص: 518
مالک اشتر کرد. ابوذر به‏هنگام وفاتش در ربذه در حالى که دخترش گریه مى‏کرد گفت: گریه نکن بشارت باد بر تو. روزى من و سه نفر دیگر از یاران پیامبر صلى الله علیه و آله در خدمتش بودیم فرمود: «
لَیمُوتَنَّ أَحَدُکُمْ بِفَلَاةٍ مِنَ الْأَرْضِ یشْهَدُهُ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏
؛ یکى از شما در بیابانى از دنیا مى‏رود که گروهى از مؤمنان (راستین) به‏سراغ او مى‏آیند (و او را با احترام دفن مى‏کنند). افراد دیگرى که با من بودند هیچ‏کدام در بیابان از دنیا نرفتند و این منم که در این بیابان از دنیا مى‏روم. نه من دروغ مى‏گویم نه پیامبر صلى الله علیه و آله خلافى به من گفته است. تو در همین‏جا بنشین و به جاده نگاه کن خواهى دید که به‏سراغ من مى‏آیند. مرحوم علامه مجلسى پس از نقل این داستان، از ابن عبدالبرّ نقل مى‏کند: از کسانى که آمدند و او را با احترام دفن کردند حجر بن عدى و مالک اشتر بودند.
ابن ابى‏الحدید در شرح نامه سیزدهم نهج‏البلاغه به هنگامى که مالک اشتر را معرفى مى‏کند مى‏گوید: او تک‏سوار شجاعى بود، و رئیسى از بزرگان شیعه و شخصیت‏هاى برجسته محسوب مى‏شد. بسیار به امیرمؤمنان على علیه السلام و یارى آن حضرت علاقه‏مند بود. (و به او عشق مى‏ورزید).
سپس اشاره به جمله‏اى که ذکر نمودیم مى‏کند که امام علیه السلام فرمود: او نسبت به من مانند من نسبت به رسول خدا صلى الله علیه و آله بود. سپس به ذکر فضایل مالک پرداخته و در این زمینه داد سخن مى‏دهد و در ادامه مى‏گوید: مدح و تمجیدى که امیرمؤمنان علیه السلام در این نامه (نامه سیزده) از مالک اشتر کرده در عین اختصار به‏قدرى مهم است که در یک کلام طولانى نمى‏توان آن را بیان کرد و به جانم سوگند که مالک اشتر شایسته این مدح و تمجید بود. او مردى جنگجو، باسخاوت، بردبار، فصیح و شاعر بود و میان نرمش و شدتِ عمل جمع کرده بود. به‏هنگام لزوم شدت، شدید و به‏هنگام لزوم مدارا، نرم و ملایم بود.
پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏15، ص: 519
این سخن را با روایتى درباره او که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار آورده پایان مى‏دهیم هر چند سخن در این زمینه بسیار است. در جلد 33 بحارالانوار چنین مى‏خوانیم که جمعى از بزرگان طایفه نخع هنگامى که خبر شهادت مالک اشتر به آن‏ها مى‏رسد مى‏گویند: خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسیدیم دیدیم او بسیار اندوهگنین است و تأسف مى‏خورد؛ فرمود: «
لِلَّهِ دَرُّ مَالِکٍ وَمَا مَالِکٌ لَوْ کَانَ مِنْ جَبَلٍ لَکَانَ فِنْداً وَ لَوْ کَانَ مِنْ حَجَرٍ لَکَانَ صَلْداً أَمَا وَ اللَّهِ لَیهُدَّنَّ مَوْتُکَ عَالَماً وَ لَیفْرِحَنَّ عَالَماً عَلَى مِثْلِ مَالِکٍ فَلْتَبْکِ الْبَوَاکِى وَ هَلْ مَرْجُوٌّ کَمَالِکٍ وَهَلْ مَوْجُودٌ کَمَالِکٍ‏
؛ آفرین بر مالک، چه مالکى! اگر کوه بود کوه تنهاى بزرگى بود و اگر از سنگ بود سنگى بسیار محکم. به خدا سوگند مرگ تو عالَمى را تکان مى‏دهد و عالَم دیگرى را خوشحال مى‏کند. (مردم عراق بر مرگ او اشک مى‏ریزند و مردم شام و یاران معاویه شادى مى‏کنند) گریه‏کنندگان براى مثل مالک باید گریه کنند. آیا شخص امیدوار کننده‏اى مثل مالک پیدا مى‏شود؟ آیا موجودى مثل مالک یافت مى‏شود؟».
یکى از طائفه نخع (قبیله مالک) مى‏گوید: على علیه السلام پیوسته اندوهگین بود و بر مرگ مالک تأسف مى‏خورد به اندازه‏اى که ما فکر کردیم او مصیبت‏زده اصلى است نه ما که قبیله مالک هستیم و روزهاى متوالى آثار آن در چهره امیرمؤمنان علیه السلام نمایان بود.
فضایل مالک اشتر در بسیارى از کتاب‏هایى که قبل از نهج‏البلاغه تألیف شده بیان گردیده است.


تاریخ ارسال : 1394/03/03 03:50 ب.ظ | نویسنده: علی علیزاده | چاپ مطلب

(0)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

درباره من

بسم الله الرحمن الرحیم این پایگاه رو متعلق به خودتون بدونید و ما را یاری فرمائید . با تشکر

خلاصه آخرین مطالب

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ.