پایتخت جهان اسلام

سامانه فیش های تبلیغی حجه الاسلام علی علیزاده لیساری

درباره من

پایتخت جهان اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم این پایگاه رو متعلق به خودتون بدونید و ما را یاری فرمائید . با تشکر

جستجو

دسته‌ها

تقویم

مرداد 1397
شیدسچپج
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31

بایگانی

جدیدترین یادداشت‌ها

نویسندگان

روزانه‌ها 

نظرسنجی

به نظر شما دین چقدر در خوشبختی خانواده ها موثر هست ؟

آمار

تعداد بازدیدکنندگان :
204113
حضرت امیرالمومنین علیه السلام در کوچه های کوفه قدم می زد کنیزی را دید که گریه می کند. فرمود: چرا گریه می کنی؟
کنیز گفت:
ارباب من پولی داد تا گوشت خریداری کنم، حال که گوشت را خریده به منزل بردم ارباب می گوید:
گوشت مرغوب نیست پس بده،
و قصاب نیز قبول نمی کند،
نه قصاب می پذیرد، ونه صاحب من، مرا به منزل راه می دهد.
امام علی علیه السلام همراه آن زن به قصابی آمد، واز قصاب خواست که گوشت را عوض کند، یا پول آن را بدهد.
قصاب عصبانی شد، و چون حضرت امیرالمومنین علیه السلام را نمی شناخت، مشتی بر سینه امام کوبید و گفت:
از مغازه خارج شو، این معامله به شما ربطی ندارد.
امام علی علیه السلام مشت آن قصاب را تحمل کرد و بیرون آمد و کنیز را به خانه اربابش برد.
آنها حضرت امیرالمومنین علیه السلام را شناختند و احترام گذاشتند، و آن کنیز را با محبت پذیرفتند.
اما همسایگان قصاب اطراف او جمع شده، گفتند:
می دانی مشت بر سینه چه کسی نواختی؟
آن شخص حضرت امیرالمومنین علیه السلام بود.
مرد قصاب امام علی علیه السلام را بسیار دوست می داشت، اما نمی شناخت، از جسارت و گناه خود در نزد امام فراوان عذر خواهی کرد.
و برخی نوشتند که:
با ساطور قصابی آن دست که بر سینه امام کوبید را قطع کرد، که حضرت امیرالمومنین علیه السلام ضمن دلداری او را شفا داد. بحارالانوار، ج۴۱، ص۴۸، حدیث ۱٫

چاپ 20 مهر 1393
علی علیزاده

نظرات (0)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد