X
تبلیغات
رایتل
پایتخت جهان اسلام
سامانه جامع ثبت فیش های تبلیغی
=================================================== آموزش خداشناسی برای کودکان ، سئوالاتی از وهابیت ، احکام جدید ، داستانهای ناب و تماثیل کاربردی و جذاب رو از این پایگاه بدست آورید =================================================== ----------------------------------------------------------------------------------------------
مرتبه
تاریخ : 1393/05/13

چکیده:ناسخ و منسوخ از مباحث علوم قرآنی است که درفقه و اصول فقه نیزبه آن پرداخته شده و حتی علم به آن لازمه تصدی مناصب قضا و افتاء شمرده شده است.
معنای لغوی نسخ، ناسخ ومنسوخ در فرهنگهای لغت آمده است.نیز کاربرد نسخ درچهارآیه قرآن در معانی «ثبت ورونویسی»،«جایگزین ساختن» و«نابود کردن» با اشاره به نکات تفسیری برخی از تفاسیر اهل سنت نقد و بررسی شده است.
ناسخ و منسوخ در روایات و احادیث اهل سنت(ع) تعریف شده و درفقه و تفسیرنیز کاربرد دارد.نویسنده کتب و آثار دانشمندان شیعه و اهل سنت را درموضوع نسخ به اجمال شناسانده و نسخ را در دو قسمت: ادیان گذشته و حکمی ازاحکام دین اسلام بررسی کرده است.
شبهات پیرامون نسخ و عوامل پیدایش نسخ در‌آئین کامل،طرح و بررسی شده است.نویسنده رابطه حکم و تلاوت در نسخ را براساس منابع اهل سنت توضیح داده و به بیان چهارشیوه شناخت ناسخ و منسوخ پرداخته است.
$کلید واژه: قرآن- ناسخ و منسوخ/ ناسخ و منسوخ/ دانشمندان اهل سنت/ دانشمندان شیعه/ کتاب شناسی نسخ/ ناسخ و منسوخ-شبهه ها/ ناسخ و منسوخ- نقد و بررسی/ نسخ در قرآن.
موضوع «ناسخ و منسوخ» از مباحث پیچیده علوم قرآنی است که به ویژه ،درفقه اسلامی کاربرد اساسی دارد. از این رو نه فقط درکتب تفسیر و قرآن شناسی، که در متون فقه و اصول فقه نیز بدان پرداخته اند.
در اهمیت این موضوع همین بس که در احادیث معصومین(ع) آگاهی از‌آن را لازمه تصدی مناصب قضاوت و افتا دانسته اند. دو شاهد زیردراین باره کفایت می کند:
1-عبد الله بن شبرمه الضبی،قاضی منصور داونقی در کوفه می گفت: حدیثی از جعفر بن محمد(ص) شنیده ام که هرگاه به یادم می آید،قلبم می خواهد بشکافد.
آن حضرت از پدرش از جدش از پیامبر(ص) نقل می فرمود:
«...من افتی الناس بغیر علم و هو لا یعلم الناسخ من المنسوخ و المحکم من المتشابه فقد هلک و اهلک» (35: ج1، ص43؛ 37: ج2، ص119 و 298 به نقل از: محاسن برقی و امالی صدوق)
2- عن ابی عبد الرحمن السلمی،انّ علیاً (ع) مرّعلی قاضٍ (1) فقال: هل ًتعرِفُ الناسخَ مِن المَنسوخ؟ قال:لا،فقال: هَلَکْتَ و أهْلًَکْت. (2: ص125- 134؛ 28: ج1، ص23؛21:ج1، ص259؛20: ج2، ص700؛ 14:ج2،ص70-71) از ابوعبدالرحمن سلمی روایت شده که: امیرالمومنان (ع) بریکی ازقضات (2)گذر نمود. پس فرمود: «آیا ناسخ را از منسوخ می شناسی؟ گفت نه پس فرمود: هم خود هلاک شده و هم دیگران را به نابودی افکندی».

معانی لغوی کلمات «نسخ»،«ناسخ» و «منسوخ»

  

 

مصدر«نسخ» که ناسخ،اسم فاعل؛و منسوخ اسم مفعول آن است در فرهنگهای تازی دارای معانی زیرمی باشد:
1-النسخ:نسخ الکتاب.والنسخ:ان تزیل امراً کان من قبل بعمل به ثم تنسخه بحادث غیره کالایه تنزل بامرثم تنسخ باخری. و کل شیءٍ خلف شیئاً فقد انتسخه،یقال: انتسخت الشمس الظلّ و الشیب الشباب... قال ابوحاتم:«النسخ ان تحول ما فی الخلیه من العسل و النحل فی اخری ،و منه نسخ الکتاب».(5: ج3،ص866-867)
2-نسخه:کمنعه،ازاله وغیرّه و ابطله و اقام شیئاً و الشیء مسخه و الکتاب کتبه عن معارضه کانتسخه و استنسخه، و المنقول منه النسخه...(30: ج1،ص533)
پس نسخ به معانی:رونویس نگاشتن، نیست و نابود ساختن، جابجا کردن و جایگزین نمودن بکاررفته که ازنظرمفهوم دو بخش عمده می شوند:الف:ابطال و ازاله.ب: نقل و تحویل.

کاربرد لغوی و اصطلاحی «نسخ» در قرآن
 

این واژه در چهارآیه کتاب خدا بکاررفته است:
1-(ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها الم تعلم ان الله علی کل شی قدیر)(بقره(1)/106)
2-(و لما سکت عن موسی الغضب اخذ الالواح و فی نسختها هدی و رحمه للذین هم لربهم یرهبون)(اعراف(7)/ 154)
3-(وما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثم یحکم الله آیاته والله علیم حکیم)(حج(22)/52)
4-(هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق ،انا کنا نستنسخ ماکنتم تعملون)(جاثیه(45)/29)
دردومین و چهارمین آیه ،معنای«ثبت و رونویسی» به کار رفته اند، اما درآیات اول وسوم به ترتیب ازدو معنای«جایگزین ساختن».«نیست و نابود کردن»استفاده شده است. اکنون ،به جهت اهمیت دو آیه اخیر ،چند نکته کوتاه تفسیری درباره هر یک خواهیم آورد.
نخستین آیه:
1-تعبیر«ننسخ» نشان می دهد که عمل نسخ ،فعل پروردگاراست درمقام قانونگزار حقیقی ؛و بنابراین اطلاق «ناسخ» به آیه شامل حکم تازه، جزبه عنوان "مجاز" صحیح نیست ،بلکه بهترآن است که ناسخ(به کسرسین) ،به خدای حکیم گفته شود و ازآیه حاوی قانون جدید ،تعبیربه ناسخ(به فتح سین)گردد که بر وزن فاعل، و به معنای«ما ینسخ به=آنچه بدان نسخ می شود» می باشد.
2-قرائت آیه را،حفص از عاصم،به صورت بالا روایت نموده؛لکن ابن کثیرو ابو عمرو،از قراء سبعه و برخی از صحابه،عبارت «نُنسها» را «ننسأها» خوانده اند
(25:ج1، 39:ج1، ص99) که در حالت اول یعنی:«آن را ازخاطره ها می بریم» و درحالت دوم یعنی:«آن را به تاخیر می اندازیم»(29: ج2، ص186)
سومین آیه:
برخی تفاسیر و تواریخ اهل سنت ،درسبب نزول این آیه روایاتی گونه گون آورده اند که خلاصه مشترکات آن اخبار-که «داستان غرانیق» نام گرفته-این است:
پیامبراکرم(ص) در مکه معظمه،به هنگام قرائت سوره مبارکه نجم،چون بدین آیت رسید که:
(افرایتم اللات و العزی*و مناه الثالثه الاخری) (نجم (53)/19-20)
یعنی:«آیا درباره لات و عزی و سومین بت دیگرمنات اندیشه کرده اید؟»
شیطان این عبارت را بر زبان حضرتش القا نمود که:
«تلک الغرانیق العلی*و ان شفاعتهن لترتجی»
یعنی:«آنان پرندگان سپید بلند پروازند*و همانا به شفاعت و بخشایش خواهی ایشان امید می رود
پس مشرکان قریش شادمان گشتند که از بتهای آنها، به نیکویی یاد شده است.ازاین رو،به قرائت رسول خدا گوش فرادادند و چون در پایان سوره وی سجده نمود آنان نیز همراه او به خاک افتادند.آنگاه جبریل امین فرود آمد و آن حضرت را براین دسیسه ابلیس-که افزودن آیات شیطانی بر وحی آسمانی بود-آگاه ساخت پیامبراز این رویداد بسیاراندوهگین گردید پس خداوند آیه فوق را برای تسلای دل ایشان فرو فرستاد.(3: ج1، ص205؛ 24: ج10،ص 186؛18:ج2،ص399؛19: ص252؛21:ج6، ص65)
دشمنان اسلام به ویژه مستشرقان، این افسانه را دستاویز قرار داده اند تا مقام و موقعیت قرآن و پیامبر را خفیف و مخدوش نمایند؛درحالی که شواهد و دلائل بسیاری بر نادرستی این سبب نزول وجود دارد که دانشوران شیعی و برخی از عالمان سنی آنها را درکتابهای خود گوشزد ساخته اند.(6: ج3، ص239؛ ج12، ص53؛22: ج3، ص546؛32: ج1، ص38؛16:ج1،ص340؛ 27: ج3، ص48؛26:ج2،ص64)
برخی از این شواهد یاد می شود:
1-واژه ی «تمنی»،اگرچه درلغت عرب به هردو معنای:«خواندن» و «آرزو نمودن» به کاررفته اما با توجه به کاربرد این واژه درقرآن معنای دوم برای آیه مزبوربهتر و مناسبتراست. (8: ج3، ص98؛ 13: ج23، ص52) دراین صورت مفهوم حاصل ازآیه با قصه غرانیق ربط و سازگاری نخواهد داشت.
2-از آنجا که اخبار و روایات مورد بحث با آیاتی چند ازقرآن کریم نظیر:
(ما ضلّ صاحبکم و ما غوی*و ما ینطق عن الهوی*ان هو الا وحی یوحی) (نجم(53)/2-4) (ان عبادی لیس لک علیهم و سلطان و کفی بربّک وکیلاً) (اسراء(17)/65) منافات و تناقض دارد؛ بنابراین، مردود و مطرود خواهد بود.
3-درحالی که آیات بعدی سوره نجم به بتان می تازد،آنان را بی ارزش و ناتوان، و پیروانشان را نادان و هوسران به شمار می آورد؛عقل سلیم نمی پذیرد که مشرکان تا پایان سوره را شنیده و بدون کمترین اعتراض و دلگیری با پیامبرخدا سجده کرده باشند!!اینک برخی ازآن آیات:
ألکم الذکر و له الانثی* تلک اذاً قسمه ضیزی* ان هی الاّ أسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان ان یبتغون الا الظن و ما تهوی الانفس ...و ان الذین لا یومنون بالاخره لیسمون الملائکه تسیمه الانثی*و ما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن و ان الظن لا یغنی من الحق شیئاً) (نجم(53)/21 تا 23 و 27-28)
4-نوع روایات این داستان،حتی از دید بسیاری ازحدیث شناسان اهل سنت سلسله سند معتبرمتصل با راویان ثقه عادل، ندارد بلکه عموم آنها مرسل ،منقطع
و یا ضعیف است.
5-تمام راویان نخست این اخبار،ازتابعین یا شاگردانشان هستند که به یقین زمان نزول قرآن را درک نکرده اند؛جزعبدالله بن عباس(3-68ق) (1:ج3، ص187 و 190)،که از اصحاب است اما او نیزبه هنگام نزول سوره نجم در مکه(3) یا هنوز به دنیا نیامده و یا درقنداقه بوده است ؛پس نه او و نه آنان،نمی توانند شاهد و راوی این سبب نزول باشند.
6-با توجه به نزول سوره نجم درمکه و نزول سوره حج درمدینه (4)فاصله میان نزول دو آیه چند سال می شود که با متن داستان فوق سازگارنیست.
7-میان محتویات این چند روایت نیز ناهماهنگیها و ناسازگاریهای فراوانی دیده می شود که هیچکدام ازناقلین یا موافقین آنها نتوانسته اند راهی برای حل و رفع آن اختلافات و تناقضات بیابند.
درمجموع ،اندیشه و خرد هرمحقق آگاه و منصف که منطق اسلام و مشرب پیامبر را بشناسد؛گواهی می دهد که این قصه،واهی و ساختگی بوده پایه و اساسی ندارد.نه تنها عالمان امامیه که برخی از سرشناسان عامه نیز به همین نتیجه رسیده اند چنانکه محدث شهیرسنی محمد بن اسحاق بن خزیمه السلمی (311ق).که از او به «امام الائمه» یاد می کنند،می گوید:«این افسانه، از ساخته های دروغین زندیقان است».(فتح الغدیر، ج2، ص546) و نیز متکلم مشهورعبد الجباربن احمد الهمدانی (415) ملقب به «قاضی القضاه» درکتاب« تنزیل القرآن من المطاعن» می نویسد:«این قصه بی پایه بوده چیزی جز دسیسه ملحدان نیست» (26: ج2، ص66)
نکته جالبی که علاوه بر رد داستان فوق ،می تواند آن را ریشه یابی کند؛نوشته
مورخ دانشمند هشام بن محمد کلبی (204ق) است.او درکتاب الاصنام خود می نویسد که در روزگارجاهلیت قریشیان به دورکعبه می گشتند و عبارات آهنگین فوق را شعارمی دادند. (34: ص21) پس،حمل به صحت این افسانه می تواند چنین باشد که برخی مشرکان قریش که عادت داشتند در میان گفتاریا تلاوت پیامبرهیاهو کنند با شنیدن نام بتان خویش آن عبارات را،که با قافیه آیات نیزهماهنگ است به دنبال کلام حضرتش بر زبان رانده و گروهی از مستمعان را به اشتباه انداخته اند.این حادثه ،بعدها دستاویز ملاحده و زنادقه شده آن را با شاخ و برگ فراوان به خورد مورخان و محدثان داده اند.
علاوه برچهارآیه پیش گفته،دردو آیه دیگر قرآن،اگرچه واژه های مشتق ازریشه «ن س خ» به کارنرفته،اما می توان گفت به همین موضوع نسخ اشاره شده است:
1-(و اذا تتلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین لایرجون لقاءنا ائت بقرآن غیر هذا و بدله قل ما یکون لی ان ابدله من تلقاء نفسی ان اتبع الاما یوحی الیّ ...)(یونس(10)/15)
2-(واذا بدلنا آیه مکان آیه و الله اعلم بما ینزل قالوا انما انت مفتربل اکثرهم لا یعلمون) (نحل(16)/101)
درنخستین آیه فوق بیان می فرماید که منکران معاد به انگیزه بهانه جویی ازپیامبر آوردن کتابی تازه یا دگرگون ساختن آیاتی از قرآن را درخواست می کنند. آنگاه کلام خدا تاکید شدید براین نکته می نماید که تغییرو تبدیل کتاب و احکام الهی هرگز در توان شخص پیامبرنیست.بلکه شأن ویژه پروردگار قانونگزار می باشد.
در دومین آیه نیز،مفهوم «»نسخ» را با فعل «تبدیل» یاد فرموده و آن را کار خدای بزرگ،و ازخصائص نزول تدریجی قرآن ،دانسته بیان می دارد که همان مردم از روی نادانی چون آیتی نسخ گردد رسول گرامی را مورد تهمت و مخالفت قرار می دهند.

تعریف ناسخ و منسوخ درکلام معصوم
 

عارفان راستین حقائق قرآن بر اهمیت دانش ناسخ و منسوخ، و ضرورت فراگیری آن داشته اند:
«کونوا فی طلب علم ناسخ القرآن من منسوخه و محکمه من متشابهه و ما احل الله فیه مما حرم» (35:ج5، ص70).
علاوه براین گونه تشویقها ،در برخی کلمات گرانقدر آن بزرگان ،این دو گونه آیه تعریف شده است.به عنوان نمونه،امام صادق (ع) را ازناسخ و منسوخ و متشابه پرسیدند ؛فرمود:
«الناسخ :الثابت المعمول به، والمنسوخ :ما قد کان یعمل به ثم جاء ما نسخه ،والمتشابه ،ما اشتبه علی جاهله .»(28 :ج 1،ص23)
دراحادیث اهل البیت(ع) موارد و مصادیق متعددی ازآیات ناسخ ومنسوخ بیان شده که بررسی دقیق آنها می تواند راهگشای فهم صحیح ازمفهوم اصطلاح نسخ درصدر اسلام باشد.

اصطلاح «نسخ» درفقه و تفسیر
 

مفسران و فقیهان فریقین،ضمن قبول وقوع نسخ،آن را چنین معنا کرده اند:
1-و اما الناسخ فهو کل دلیل شرعی یدل علی زوال مثل الحکم الثابت بالنص الاول فی المستقبل علی وجه لولاه لکان ثابتاً بالنص الاول فی المستقبل علی وجه لولاه لکان ثابتاً بالنص الاول مع تراخیه عنه.(25: ج1، ص12)
2-النسخ... فی الشرع رفع کل حکم قبل فعله او بعده اذا کان موقتاً. (18: ج1، ص146)
برای فهم بهترمعانی فوق ،به توضیحات آینده عنایت کنید:
1-نسخ دراحکام شرعی واقع می شود بنابراین،دردیگر زمینه های معرفت
دینی نظیرتعالیم قلبی اعتقادی،اصول فطری اخلاقی،قصص تاریخی،علوم طبیعی و غیبی صورت نمی پذیرد.
2- نسخ،ازاله ی نفس قانون نیست زیرا واقعیت شرعی حکم ،به عنوان یکی از اوامرالهی، درعالم تشریع،از بین نمی رود بلکه نسخ:«ازمیان برداشتن علقه و رابطه ای که میان یک قانون و عمل مردم مکلف برقراربوده،و قرار دادن آن تعلق ،بریک حکم تازه» می باشد.
3-منسوخ،یک حکم شرعی است نه یک حکم عقلی ،و باید به یکی ازمدارک شرعی ،یعنی کتاب خدا یا سنت معصوم ،مستند باشد ناسخ نیزبعینه، چنین است.
4-میان ناسخ و منسوخ بایستی تعارض بوده قابل جمع نباشند.ازاین رو مواردی نظیر تخصیص یا تبیین و مانند آن بیرون از تعریف فوق خواهند بود اگرچه ،درکلمات منقوله ازمتقدمین نظیرصحابه و تابعین ،به نظرمی رسد که ازچنان مواردی نیز تعبیربه نسخ نموده اند.
5-همواره قانون ناسخ مدتی پس از منسوخ نازل می شود و تقدم زمانی ناسخ نسبت به منسوخ امری بی معنی،غیرمنطقی و ناشدنی است.
6-قانون منسوخ ،مدت اجرایش موقت و محدود است که گاهی این محدودیت درنص حکم منسوخ تصریح شده و گاهی به منظور امتحان مردم و امثال آن ذکرنشده است.
نتیجه این شد که معنای اصطلاحی نسخ: «برداشتن تعلق و اعتبارقانونی ،ازیک حکم ثابت دینی ،با دلیل شرعی ،پس ازسرآمدن مدت اجرای آن»می باشد.

منابع و کتب در موضوع ناسخ و منسوخ
 

از گذشته های دوردانشوران مسلمان، در
متون فقهی و تفسیری و نیز در ضمن مباحث اصول فقه و علوم قرآنی در این زمینه ،مقالاتی بسیارنگاشته اند. علاوه بر
این کتابهای فراوانی را ویژه این موضوع به رشته تحریردر‌آورده اند که برخی از کهن ترین و معروفترین آنها را اینک می نگرید:
ازعالمان شیعی (11: ج24، ص8-14)
1- عبدالله بن عبدالرحمن المسمعی البصری (- حدود 150ق) الناسخ و المنسوخ.
2-حسن بن علی بن فضال الکوفی (-224ق) الناسخ و المنسوخ.
3-ابوالحسن دارم بن قبیصه التمیمی (-حدود 230ق) الناسخ و المنسوخ.
4-ابوجعفر احمد بن محمد الاشعری القمی(-حدود 250ق) الناسخ و المنسوخ.
5-سعد بن عبدالله الاشعری القمی(-301ق) ناسخ القرآن و منسوخه.
6-علی بن ابراهیم القمی (-307ق) الناسخ و المنسوخ.
7-محمد بن عباس، ابن ماهیار (-حدود 320ق) الناصخ والمنسوخ.
8-عبدالعزیز یحیی الجلودی (-330ق) الناسخ و المنسوخ.
ازعالمان سنی (38: ج2، ص190-202)
1-محمد بن مسلم،ابن شهاب الزهری(-124ق) الناسخ والمنسوخ.
2-ابوعبید قاسم بن سلام(-224ق) النسخ و المنسوخ.
3-احمد بن حنبل (-241ق) ناسخ القرآن و منسوخه.
4-ابو داود سلیمان بن اشعث السجستانی (-275ق) الناسخ و المنسوخ.
5-مکی بن ابیطالب المقری(-313ق) الایضاح لناسخ القرآن و منسوخه.
6-ابو مسلم محمد بن بحرالاصفهانی (-322ق) الناسخ و المنسوخ.
مع الاصف بسیاری ازآثار فوق ازمیان رفته و یا به چاپ نرسیده است .بنابراین برای مراجعه محققان و دانشجویان چند نمونه از منابع موجود را گزارش می نماییم:(5) #39
1-شرح کتاب«ناسخ المنسوخ»، متن اصلی از:شهاب الدین احمد بن عبدالله،ابن المتوج البحرانی(-810ق)،شرح از:سید عبد الجلیل الحسینی القاری (اواخر قرن دهم)،ترجمه و تحشیه از:دکترمحمد جعفر اسلامی(6)
2-مقدمه تفسیر«البیان» از:مرجع فقید سید ابوالقاسم الموسوی الخوئی(7)
3-الناسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم از: قاضی ابوبکرمحمد بن عبدالله،ابن العربی الاشبیلی المعافری(-543)(8)
4-ناسخ القرآن و منسوخه، از:ابوالفرج عبدالرحمن،ابن الجوزی(-597ق)(9)

انواع نسخ
 

کتابهای ویژه ناسخ و منسوخ نسخ دراسلام را به دو گونه بیان داشته اند:
1-نسخ ادیان پیشین:با نزول قرآن کریم، خدای متعال دوران دیانتهای گذشته را پایان یافته اعلام نمود. بخش عمده ای از معارف تعالیم و احکام حقیقی آنها را تایید و تصویب فرمود و پاره ای ازمقررات آنها را منسوخ شناخت. به تعبیر قرآن:
(وانزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقاً لما یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه فاحکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهواءهم عما جاءک من الحق لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجاً و لو شاء الله لجعلکم امه واحده و لکن لیبلوکم فی ما آتاکم...)(مائده(5)/48)
دراین آیه مبارکه، قرآن هم «مصدق» و هم «مهیمن» شناسانده شده تا به هردو جهت فوق اشاره شود.همچنین یکی ازحکمتهای نسخ احکام پیشین را«آزمایش
مردمان» بیان داشته است.
البته،معنای نسخ ادیان سابق این نیست که از صدر تا ذیل تعالیم و مقررات آنها تغییر یابد. بلکه باید گفت:اصول معارف،مبانی اخلاق و امهات احکام مذاهب الهی یکی است به تعبیرقرآن:
(شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الذین و لاتتفرقوا فیه...) (شوری(42)/13)
به هرحال،نسخ معدودی ازاحکام ادیان قبل ،سبب شد تا بسیاری از پیروان متعصب آن مذاهب با اسلام و مسلمانان مخالف شوند و حتی با اصل عقیده به نسخ نیزبه ایراد و ستیز برخیزند.
2-نسخ حکمی ازاحکام اسلام: مسلمانان هم عقیده اند که درعصرنزول قرآن برخی از قوامین اسلامی ،بانزول برخی دیگر ،منسوخ گشته اند اما دراینکه:«کدامیک از اشکال زیر،درنسخ احکام اسلامی،قابل تحقق است؟» اختلاف نظر دارند:
1-نسخ حکم قرآنی به وسیله قرآن
2-نسخ حکم قرآنی به وسیله سنت
3-نسخ حکم روائی به وسیله قرآن
4-نسخ حکم روائی به وسیله سنت
محققان معتقدند که درصورت قطعیت صدورحدیث ازمعصوم هرچهارصورت فوق ،مانعی نداشته ؛امکان پذیرخواهد بود.

رد و ایراد درباره نسخ
 

بنابرنقل تاریخ گروهی ازیهود و نصاری و تنی چند ازمسلمین با عقیده به نسخ مخالفت نموده اشکالاتی برآن وارد ساخته اند که اینک به مهمترین آنها می پردازیم:
ایراد یکم:انکارعلم پروردگار-به پندار ایشان لازمه عقیده به نسخ این است
که خدای متعال پس از وضع شریعت الهی به عیوب و نقائصی درآن پی برده درمقام اصلاح این معایب احکام تازه ای نازل فرماید که ناسخ قوانین پیشین باشد. نتیجه چنین برداشتی جاهل شمردن پروردگار نسبت به کژیها و کاستیهای احکام منسوخه است.
ایراد دوم:انکارحکمت احکام- چون وضع قوانین باید براساس حکمت-یعنی: رعایت مصالح و اجتناب از مفاسد- انجام گیرد و معنای نزول حکم ناسخ جزاین نیست که قانون منسوخ فاقد مصلحت و فائدت ،و موجب مصرت و مفسدت می باشد پس باید نتیجه گرفت که: وضع احکام منسوخه از آغاز،برخلاف حکمت و به دور از مصلحت بوده است.
برای فهم دقیق پاسخ ایرادات سست و بی پایه فوق و شناخت ضرورت وجود ناسخ و منسوخ درشریعت ابدی جهانی همگانی اسلام ،بیان مباحث مختصری درزمینه فلسفه حقوق و خصائص قانون مناسب به نظرمی رسد:

نیازانسان و جامعه انسانی به قانون:
 

آدمی به عنوان موجودی دارای بدن مادی ،عنصری، روح لطیف ملکوتی و اندیشه خردمند ربانی که ازشوق طبیعی و استعداد فطری ایجاد جامعه و تمدن نیز برخوردار است. بی شک نیازمند به مجموعه ای از احکام فردی و قوانین اجتماعی برای رسیدن به کمال غائی و مقصد نهایی از آفرینش حکیمانه خویش می باشد:
نیازبه قوانین شخصی: تن آدمی یکی از پیچیده ترین و شگفت انگیزترین پدیده های جهان طبیعت است که از یک سو با کائنات پیرامون خویش نظیرجمادات، نباتات و حیوانات برخورد و ارتباط دارد و از سویی دیگرتحت تاثیر و تاثرمتقابل روح خویش و دیگرارواح می باشد. ازاین رو بکارگیری صحیح ارگانیسم بدن با عنایت بدان رابطه دو سویه نیازمند به یک سلسله دستورها و برنامه های فردی است که به انسان شیوه درست و پسندیده زیست و بهداشت تن و روان را بیاموزد.
نیازبه نوامیس اجتماعی: جامعه بشری نه فقط واقعیتی پیچیده تر و شگفت آورتر از تن و جان یک انسان دارد بلکه با مجموع ریاضی آدمهای آن اجتماع نیزقابل قیاس نمی باشد. بهمین سبب است که در علم سیستمها انسان را در طبقه هفتم سیستمها و جامعه انسانی را درطبقه هشتم آن قرار داده اند.بنابراین آدمی به عنوان عضوی با هویت سیستماتیک «باز» در درون اجتماع بشری مسیرحیاتی بسیارمواج و پر تلاطمی را می پیماید که همواره به سبب تزاید حاجات مردمان و محدودیت امکانات آنان دستخوش توفان خروشان تضاد منافع و تعارض مطامع می باشد. درچنین وضعی جز درسایه مجموعه ای گسترده و انعطاف پذیرازقوانین و مقررات اجتماعی نه انسان و نه جامعه اش هرگز نخواهند توانست به کمال مطلوب و سرمنزل مقصود راه یابند.

قانونگزار شایسته و بایسته:
 

پس ازاحرازنیازبه احکام فردی و نوامیس اجتماعی،جای این پرسش است که کدام مقام،لیاقت واقعی و صلاحیت حقیقی،برای وضع قانون دارد؟:
فرمانروا؟ریش سپید قوم؟ ثروتمند زمانه؟ دانشمند فرزانه؟ مجمعی از آنها؟ یا مجمعی ازمجموعه آنها؟؟ حق واقع این است که هیچیک و هیچکدام؛زیرا قانونگزار صالح و قابل اعتماد،بایستی دارای کمالات و خصائص زیرین باشد:
1-علم و احاطه کامل به ساختارانسان و جهان
2-شناخت و معرفت آثار و روابط متقابل افراد اجتماع
3-آینده نگری و فرجام اندیشی نسبت به انسان،جامعه، قانون
4-آگاهی ازهدف غائی و کمال نهائی آفرینش
5-بی نیازی از مزایای قانون و برکناری ازحوزه عمل آن
با کمی دقت و اندیشه درباره کاستیهای بشر و ارزش اندک دانشهای بشری به این باور می رسیم که جزخدای یکتای دانای بی نیاز بی همتا هیچ کس هیچ مقام و هیچ مجمعی شایستگی وضع قانون سعادت بخش،برای حیات آدمی را ندارد.
و... خدای مهربان نیزاز سرلطف چنین نموده است. او نوامیس و احکامی را که نیکبختی انسان دردو جهان درگرو رعایت آنها است توسط پیام آورانی امین و پاکنهاد، به بشرارزانی داشته و همان فرستادگان معصوم را، نمودار راستین قوانین خویش، قرارداده تا آدمی با دیدن رفتار و شنیدن گفتارشان،روح عملی و مفهوم حقیقی قواعد و مقررات الهی را دریابد.

مختصات قانون ایده آل یا آئین تمام و کمال:
 

به اجماع تمامی مسلمانان رسول اکرم(ص) آخرین پیامبران و قرآن او آخرین کتاب الهی و شریعت او کاملترین دیانت آسمانی است.ازاین رو این آئین تام و تمام بایستی دارای ویژگیهای قانون ایده آل باشد که عبارتند از:
1-همه بشرازهر سن و سال یا رنگ و نژاد را شامل شود.
2-براساس ساختارطبیعی جهان به ویژه تن و جان انسان وضع گردد.
3-تمامی جوامع ازخرد و کلان یا ساده و پیشرفته را زیر پوشش گیرد.
4-براصول مسلم عقلانی استوار و از روح عدالت فردی و اجتماعی برخوردار باشد.
5-با گذشت روزگاران کهنه، فرسوده و بدون فائده نگردد.
6-درهمه مکانها و سرزمینها کارآیی حقوقی خود را حفظ کند.
7-به تمامی مسائل مورد نیاز حیات دنیوی و اخروی پاسخ دهد.
8-میان اجزا و مواد قانونی آن پیوستگی، هماهنگی و یکپارچگی باشد.
9-مجموعه زیر پوشش خود را به سوی رشد و کمال بی نهایت هدایت کند.
قانونی که ازچنین خصائص گسترده و پردامنه ای برخورداراست. اگر قرار باشد در قالب محدود الفاظ آن هم دریک متن به ظاهرمختصرجای گیرد به ناچار،بایستی دارای:عام و خاص،تفسیرو تاویل،محکم و متشابه،مجمل و مبین،مطلق و مقید،و ناسخ و منسوخ گردد.دراینجا به مناسبت بحث ،فقط دلیل قسمت اخیررا توضیح می دهیم:

عوامل پیدایش نسخ در آئین کامل و تام
 

ازآنجا که جوامع انسانی،گذشته از تفاوت شدید اولیه،درگستره روزگاران نیزتغییرات و تحولات بسیارعمیقی می پذیرند،علاوه برقواعد ثابت،به قوانینی موقت نیز،به دلائل گوناگون نیاز دارند که موارد زیر برخی از آن دلائل است:
الف) نفوذ و رسوخ آداب و رسوم و قوانین پیشین:درجامعه ای که تازه با قانون کامل و ایده آل برخورد می کند از پیش ،انبوهی ازسنتها و قوانین کهنه و ریشه دار درجان وروان مردم آن جای گرفته که از میان بردن و جایگزین ساختن آنها ،به یک باره، آسیب زا و بلکه ناشدنی است.بنابراصول مسلم علم مدیریت،اقدام شتابزده نسبت به این گونه تحولات ،ایجاد مقاومت و جبهه گیری نموده سبب آشفتگی و ازهم پاشیدگی اجتماع می شود که این،خود نقض غرض از حاکمیت قانون می باشد.
نمونه بارزاین برخورد شتابزده،مبارزه با برده داری و برده فروشی درایالات متحده امریکا، درروزگار ریاست ابراهام لینکن (1860-1865م) است که نه فقط ،سبب جنگهای انفصال میان شمال و جنوب کشور شد و آسیب و ویرانی مالی و روانی و اجتماعی بسیاربجا گذشت بلکه عواقب ناگوارآن اقدام عجولانه،هنوزهم پس از یکصد و سی سال ،به صورت تبعیض ظالمانه نژادی و درگیریهای مخرب اجتماعی دامنگیرآن جامعه است.
بنابراین ،برای ریشه کن ساختن آرام آرام آداب و رسوم کهن ،و رسیدن به مرحله یجایگزینی قانون جدید ایده آل،لازم است، گهگاه، یک سلسله مقررات موقتی انتقالی وضع گردد که پس از سرآمدن مدتشان، منسوخ خواهند شد.
ب) دشواری و تدریج طلبی برخی قوانین ایده آل:پذیرش کامل و اجرای دقیق پاره ای ازاحکام دیانت خاتم،مستلزم یک دوره آمادگی تدریجی و تربیت مقدماتی است. به ویژه که برخی از قوانین اجتماعی ،نظیر احکام کیفری تا قدرت و حکومت بدست مسلمانان نباشد امکان نخواهد داشت.ازاین رو نیاز به قوانینی که درمدت معین ،تربیت و آمادگی لازم را درجامعه ایجاد نماید و سپس جای خود را به احکام دائمی بسپارد به خوبی احساس می گردد.
ج) ایجاد هویت مستقل دیانتی: پاره ای ازمقررات اجتماعی ،برای یک جامعه دینی، نوعی تشخص فردی به وجود می آورد نظیرمکان قبله عبادی یا روز تعطیل هفتگی و بنابراین پس از شکل گیری اولیه و بر پاشدن جامعه مذهبی روز سابق یا قبله پیشین که با مرام پیشین مشترک بود.منسوخ و قانون جدید به جهت ایجاد هویت مستقل اعلام می گردد.
د) آزمایش اطاعت و فرمان برداری مردم: خدای بزرگ حیات دنیوی را به منظور آزمودن آدمیان آفریده است.یکی ازشیوه های این امتحان اعلام احکامی است که به انجام یا ترک آنها مردم آزموده می شوند. و در واقع حکمت و مصلحت تشریع آنها فقط آزمایش و برآورد میزان اطاعت ایشان است .اینگونه قوانین موقت پس از انجام امتحان و بروز نتیجه منسوخ می گردند.
نمونه جالب این مورد حکم پرداخت صدقه به هنگام گفتگوی در گوشی و نجوای خصوصی با پیامبراکرم (ص) است.
(یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجویکم صدقه ذلک خیرلکم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفوررحیم)(مجادله (58)/12)
به نوشته مفسران فریقین (8: ج4، ص309؛ 21: ج8، ص84) چون مسلمانان وقت و بی وقت به کرات و مرات برای گفت وشنود خصوصی و اغلب در موضوعات بی ارزش و پیش افتاده سراغ پیغمبرمی آمدند و مانع طاعات و عبادات و مزاحم آسایش و آرامش ایشان می شدند دستورفوق نازل شد. این حکم سبب شد یکباره همه علاقمندان به نجوای با رسول خدا بخاطرعشق به مال و منال خود از این کار دست بکشند. تنها یک تن یعنی امیرالمومنان (ع) یک دینار طلا را که تمام نقدینه اش بود با ده درهم نقره تعویض و با تصدق هریک از آنها در هر نوبت توانست ده بارخدمت حضرتش استفاده خصوصی نماید.چون سبقت و فضیلت
حضرت امیربرهمگان آشکار شد خدای بزرگ به این امتحان پایان داد و آیه زیر در نسخ حکم بالا نازل گردید:
(أأشفقتم ان تقدموا بین یدی نجویکم صدقات فاذ لم تفعلوا و تاب الله علیکم فاقیموا الصلوه و آتوا الزکوه و اطیعوا الله و رسوله والله خبیر بما تعملون)(مجادله(58)/13)
ه‍( تخفیف تشویقی با تشدید تنبیهی: همانند تمامی مکاتب تربیتی پروردگار مهربان نیز مردمان صالح را تحسین و بزهکاران ظالم را توبیخ می نماید. یکی از زمینه های این تنبیه و تشویق نزول احکام ساده تر یا دشوارتر بجای مقررات پیشین می باشد. حال به نمونه هایی دراین باب بنگرید:
1-تخفیف تشویقی:خدای متعال برای دلگرم ساختن و امید بخشیدن به امت وظیفه شناس گاهی برخی تکالیف سنگین را منسوخ و احکام آسانتری را با حفظ همان مصالح نازل فرموده است.قرآن در مواردی به این تخفیف به عنوان یک اصل کلی در تقنین الهی، و ازجمله در نسخ ،تصریح می کند مانند:
(یرید الله ان یخفف عنکم و خلق الانسان ضعیفاً) (نسا(4)/28)
(...ذلک تخفیف من ربکم و رحمه...) (بقره(2)/178)
(یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماتین... الان خفف الله عنکم وعلم ان فیکم ضعفاً فان یکن منکم ماه صابره یغلبوا ماتین...) (انفال(8)/65-66)
2-تشدید تنبیهی:پروردگار قهار،به عنوان ابرازخشم و توبیخ یهودیان که اغلبشان ستمکاری و ربا خواری و بستن راه خدا و خوردن مال دیگران را شیوه خود ساخته بودند برخی خوراکیهای پاکیزه را که پیشتر حلال می دانستند حرام اعلام فرمود. به تعبیر قرآن:
(فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و
بصدهم عن سبیل الله کثیراً*و اخذهم الربا و قد نهوا و اکلهم اموال الناس بالباطل...) (نسا(4)/160-161)
اینک به گفتگوی اصلی یعنی پاسخ ایرادات مخالفان نسخ،بازمی گردیم.امید می رود،با عنایت به مباحثی که آورده شد.فهم این جوابها آسان باشد.
رد ایراد یکم:لازمه وجود نسخ دراحکام ،جهل خدای جهان ،به نتیجه و عاقبت قوانین الهی نیست بلکه پروردگار قانونگزار،بنابر حکمتها و مصالحی که گفته شد،با علم به موقت بودن قوانین منسوخ ،آنها را وضع و ابلاغ می کند و پس ازگذشتن مدت و حصول مقصد و منظور،با انزال احکام ناسخ ،آنها را نسخ و تبدیل می فرماید.
رد ایراد دوم:برخلاف تصور ایراد کنندگان هم قانون ناسخ و هم قانون منسوخ هر دو دارای حکمت و مصلحت هستند زیرا،زمانی دوحکم معارض نمی توانند هر دو مصلحت آمیزو حکیمانه باشند که با هدف واحد،برای جامعه واحد در زمان واحد وضع شوند اما اگر جامعه تغییر پیدا کند- که می کند-یا زمانه دیگرگردد –که می گردد-یا هدف یکی اداره جامعه و هدف دیگری آزمایش آن باشد و ایراد دوم تحقق نخواهد یافت.

رابطه حکم و تلاوت درنسخ
 

نویسندگان اهل سنت برمبنای مرویات خود ،در‌آیات منسوخه به اعتبار وضعیت حکم و تلاوت تقسیمی سه گانه دارند: (15: ج2، ص35؛ 20: ج3، ص66؛ 14: ج2، ص110)
1-منسوخ درحکم ثابت در تلاوت: این دسته،همان آیاتی هستند که درقرآن قرائت می شوند اما حکم آنها منسوخ شده است. مولفین کتابهای ناسخ و منسوخ ،بنابر تشخیص خود،این گونه آیات را جمع آوری نموده اند. درتعداد این دسته، میان اهل نظر اختلاف شدید است و تحقیق عمیق یکایک موارد آن، با دوره های عالیتر
این درس یا درس فقه مناسب دارد.
2-منسوخ درحکم منسوخ درتلاوت:نمونه ی مشهوراین مورد، که پس از نسخ حکم ،تلاوت آن نیزمنسوخ شده باشد،حکمی است که متون معتبرحدیث اهل سنت ازعائشه نقل کرده اند:
کان فی ما انزل من القرآن: «عشر رضعات معلومات یحرمن»ثم نسخن ب:«خمس معلومات»
فتوفی رسول الله(ص) و هن فی ما یقرأ من القرآن..!(40:ج2، ص1075؛ 17: ج2، ص224؛ 10: ج3، ص456)
در آنچه از قرآن فرو فرستاده شد،این بود که:«ده نوبت شیردادن معین،سبب محرم شدن (شیردهنده نسبت به شیر خورنده) است.»پس از آن به: «پنج نوبت معین» نسخ گردید.پیامبر خدا(ص) از دنیا رفت درحالی که این آیات هنوز در قرآن خوانده می شد!
سنّیان پنداشته اند که چون این گفته ی عائشه ،روایت صحیحه است و در قرآن هم اثری از این آیه منسوخه: (عشر رضعات...)دیده نمی شود؛ پس یکی از اقسام نسخ،منسوخ الحکم و التلاوه، می باشد.
نکته ی عجیب تر این است که هم اکنون عبارت آیه ناسخه:(خمس رضعات) نیز در کتاب خدا به چشم نمی خورد!البته به عقیده ایشان،این یکی از نوع بعدی یعنی: ثابت الحکم و منسوخه التلاوه می باشد .اما معلوم نیست که اگربه گفته عایشه این آیات تا رحلت حضرت پیامبر(ص) خوانده می شده؛ چه کسی مجاز بوده تا آنها را از قرآن بردارد و تلاوتشان را نسخ کند!؟
3- منسوخ درتلاوت ثابت در حکم: برای این قسم عجیب ،شواهد چندی درکتب اهل سنت آمده که اینک دو نمونه را یادآورمی شویم:
1-سعید بن المسیب گوید:عمر پس از بازگشت ازسفرمکه برفرازمنبرگفت: مبادا ازبابت آیه ی«رجم» به هلاکت افتید؛...سوگند به خدا ،اگرنبود اینکه مردم
خواهند گفت:عمردرکتاب خدا بدعت نهاده،آن را در قرآن می نوشتم .همانا آن آیه را چنین می خواندیم:«الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموهما البتّه»پیرمرد و پیرزن را، هرگاه به ناروا درآمیختند؛هرآینه سنگسارشان کنید.(3:ج3،ص334؛ 36: ج5،ص432 نقل از موطأ مالک)
2-عبدالله بن عباس گوید:عمربن خطاب درمدینه ضمن خطابه ای پس ازسفارش مردم به فهمیدن و به خاطر سپردن این گفتارونشرو رساندن آن به دیگر نقاط چنین گفت:
ازآیاتی که خدا فرو فرستاد"آیه رجم "بود ما آنرا خواندیم و فهمیدیم و ازبرکردیم.از این رو پیامبربدان عمل نمود و ما نیز پس از او عمل نمودیم.بیم آن دارم که با گذشت زمان کسی بگوید:«لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفربکم ان ترغبوا عن آبائکم» یا «ان کفراً بکم ان ترغبوا عن آبائکم» یعنی:از پدرانتان روی گردان نشوید که دوری از پدران مایه کفرشما است. (23: ج7، ص315؛ 9: ج8، ص26؛ 4: ج3، ص1317؛ 10: ج4، ص30؛ 7: ج2، ص853) (10)
اهل سنت می پندارند که این عبارات و بسیاری دیگر،که در قرآن یافت نمی شوند ،حکمشان باقی است امامنسوخ التلاوة می باشند.
اثبات تفصیلی نادرستی این دو قسم اخیر،یعنی منسوخ التلاوه های ثابت الحکم و منسوخ الحکم،درحوصله ی این مختصر نمی گنجد ما تنها به پرسش این سوال ،از برادران سنی خود اکتفا می کنیم که:مگر عقیده ی به این اقسام اخیر،به نحوی اعتقاد به اسقاط و تحریف درکتاب خدا نیست؟ چرا درحالی که متون کتب شما آکنده از این گونه روایات است-که به تصور شما صحیح و حسن و موثق هم هستند-برادران امامیه خود را تهمت واهی و بهانه ساختگی عقیده به اسقاط و تحریف مورد توهین و تکفیرقرار می دهید؟

راه شناخت و تشخیص ناسخ و منسوخ
 

با توجه به اهمیت و حساسیت علم ناسخ و منسوخ دانستن شیوه کسب معرفت دراین موضوع ،برای فقیهان و قرآن شناسان ،لازم به نظر می رسد.فرض مساله این است که میان دو قانون ثابت شرعی و تعارض توجیه ناپذیرو قطعی دیده ایم حال از کجا بدانیم کدامیک منسوخ و کدامیک ناسخ است؟ پیشترگفته شد که ناسخ،بالضرورة، بعد از منسوخ نازل می شود؛بنابراین ،ازچه راهی بدانیم کدامیک پیشترو کدامیک پس ازآن آمده است؟و اینک چند شیوه ی شناخته شده:
1-وجود نص صریح درمتن حکمها،که تقدم یکی و تاخردیگری را بیان نماید.
2-ورود حدیث صحیح از معصوم که ناسخ را ازمنسوخ باز شناسد.
3-تحقق اجماع کاشف ازنظرمعصوم،که حکم سابق و قانون لاحق را مشخص سازد.
4-تتبع دقیق تاریخی،مبتنی بر مسلمیات مستند و خدشه ناپذیر درمواردی که هردو دستورناسخ و منسوخ، مکرر، درجامعه مورد عمل قرارگرفته باشند.
بدین گونه،راههای دیگری نظیر:اجتهاد شخصی فقیه یا استنباط نظری مفسرما را به مقصد نخواهند رساند. همچنین تقدم یا تاخرظاهری آیه در مصحف نشانه تقدم یا تاخر زمانی آن نیست زیرا که ترتیب آیات در مصحف کنونی،براساس نظم نزولی نمی باشد.
مسک الختام بحث را قطعه ای از حدیث شریفی ازامیرالمومنین(ع) قرارمی دهیم:
«... فماانزلت علی رسول الله (ص) آیه من القرآن الا اقراء نیها و املاها علی فکتبتها بخطی و علمنی تاویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محکمها و متشابهها و خاصها و عماها و دعاالله ان یعطینی فهمها و حفظها...» (35: ج1، ص64)

پی نوشت ها :
 

*دکترای علوم قرآن و حدیث، مدرس دانشکده اصول الدین،تهران
1-(در منابع اهل سنت کلمه«قاص» آمده که معنای «سخن پراکن یا داستانسرا» می دهد ؛اما به نظر می رسد که این هشدار درباره دانش ناسخ و منسوخ ،با «قاضی» تناسب بیشتری دارد.ازاین رو می توان گفت که به احتمال قوی، درمتون کهن سنی ،اشتباه درقرائت، یا تصحیف در کتابت رخ داده است.
2-گویا وی،عبدالرحمن بن دأب از شاگردان ابوموسی اشعری بوده است.(11: ج24، ص9به نقل ازجمال الدین احمد-ابن المتوج-البحرانی، الناسخ و منسوخ)
3-برنزول سوره نجم درمکه همه علما اجماع نموده اند:(20: ج1، ص28 تا 34)
4-چنان که سیوطی ازابوعبید،درفضائل القرآن؛و البیهقی،دردلائل النبوه؛و ابن الضریس،درفضائل القرآن نقل می کند. (20: ج1، ص29).
5-کتابهای علوم قرآنی که مبحث اسباب نزول نام برده شد؛دراین موضوع نیز به کار می آید
6-دانشگاه تهران،1344ش، بنیاد علوم اسلامی، تهران، 1360ش.
7-مطبعه العلمیه، قم، 1349ق. این کتاب بانام «شناخت قرآن» به فارسی ترجمه و تلخیص شده است).
8-(تحقیق:دکترعبدالکبیرالعلوی،مکتبه الثقافه الدینیه،المغرب، 1992م.
9-تحقیق حسین سلیم الدارانی،دارالثقافه العربیه،دمشق، 1990م.
10-ترمذی ازاین روایت و روایت پیشین به «حسن صحیح» تعبیرمی کند و ابن ماجه عبارت آیه را نیز همانند نقل کتاب طبقات آورده است.
 

فهرست منابع
قرآن کریم.
1.ابن اثیر.اسد الغابه فی معرفه الصحابه. بیروت:دارالفکر.
2.ابن جوزی، عبدالرحمان. ناسخ القرآن و منسوخه.دمشق: دارالثقافه العربیه.
3.ابن سعد، محمد. الطبقات الکبری. بیروت:دارصادر.
4. ابن عربی،ابوبکر محمد. ناسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم. مغرب: مکتبه الثقافه الدینیه.
5.ابن فارس، احمد. مجمل اللغه. تحقیق: زهیر عبدالمحسن سلطان. بیروت: موسسه الرساله.
6.ابن کثیر،اسماعیل.تفسیرالقرآن العظیم. بیروت: دارالمعرفه.
7.ابن ماجه. الصحیح. بیروت: دارالفکر.
8. بحرانی،سید هاشم.البرهان فی تفسیر القرآن.قم:دارالکتب العلمیه.
9.بخاری.محمد بن اسماعیل. الصحیح. بیروت: دارالفکر.
10.ترمذی، محمد بن اسماعیل. الجامع الصحیح. تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی. بیروت: دارالفکر.
11. تهرانی، آقا بزرگ. الذریعه تصانیف الشیعه. تهران: مکتبه الاسلامیه.
12. خویی. سید ابوالقاسم. البیان. قم: المطبعه العلمیه.
13. رازی. محمد بن عمر. مفاتیح الغیب. بیروت: دارالفکر.
14. زرقانی، محمد عبدالعظیم. مناهل الرقان. بیروت: داراحیاءالتراث العربی.
15.زرکشی،محمد.البرهان فی علوم القرآن. بیروت:دارالمعرفه.
16.سبحانی،جعفر.فروغ ابدیت. قم: دانش اسلامی.
17.سجستانی، ابوداود.السنن. تحقیق: محمد محی الدین عبدالحمید. بیروت: دارالفکر.
18.سمرقندی،نصربن محمد. بحرالعلوم. بیروت: دارالکتب العلمیه.
19. سیوطی، عبدالرحمان. لباب النقول فی اسباب النزول.
20. ــــــــــــ .الاتقان فی علوم القرآن. قاهره: الهیئه المصریه العامه.
21.‌ــــــــــــ . الدرالمنثور. بیروت: دارالفکر.
22. شوکانی،محمد بن علی. فتح الغدیر. دمشق: دارابن کثیر.
23. صنعانی، عبدالرزاق. المصنف. بیروت: المکتب الاسلامی.
24. طبری،محمد بن جریر. جامع البیان. بیروت: دارالفکر.
25. طوسی، محمد بن حسن. التبیان. نجف: المطبعه العلمیه.
26.عاملی،سید جعفر مرتضی. الصحیح من سیره النبی الاعظم. قم.
27. عسکری، سید مرتضی. نقش ائمه در احیای دین. تهران: بدر.
28. عیاشی،محمد بن مسعود.تفسیر العیاشی.بیروت:الاعلمی.
29. فارسی،حسن بن عبد الغفار.الحجه للقراء السبعه.بیروت: دارالمأمون.
30. فیروزآبادی، مجدالدین. القاموس المحیط. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
31.قاری، عبدالجلیل. شرح کتاب الناسخ و المنسوخ.ترجمه:دکتر محمد جعفر اسلامی. تهران: دانشگاه تهران.
32. قاسمی، محمد جمال الدین. محاسن التاویل. بیروت: دارالفکر.
33. قربطی،محمد بن احمد. الجامع الاحکام القرآن.بیروت:دارالکتب العلمیه.
34. کلبی،هشام بن محمد. الاصنام. ترجمه: سید محمد رضا جلالی نایینی. تهران: تابان.
35. کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
36. متقی هندی،علی.کنزالعمال.بیروت: موسسه الرساله.
37.مجلسی،محمد باقر. بحارالانوار. تهران: اسلامیه.
38. محیسن، محمد سالم. فی رحاب القرآن الکریم. بیروت: دارالجلیل.
39. مختارعمر، احمد. معجم القرائات القرآنیه. تهران:اسوه.
40. نیشابوری، مسلم.الصحیح. تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی. بیروت: داراحیاء التراث العربی.
منبع:نشریه سفینه،شماره 23




طبقه بندی:
ارسال توسط علی علیزاده
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ